آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
آزار این رمیده سر در کمند را
من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست
عمری است در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
آبی آرام و روشنی
یک شب ستار ...
شاعر: فریدون مشیری
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
چقدر دور شدم از من
چقدر قصه نگفته
چقدر گریه به دل دارم
کاش می شد نگفته ها را فریاد کرد
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
به شوق تماشای ساحل, دریای طوفانی شوم
بی خود از خود,غرق در رویای عرفانی شوم ...
شاعر: ر.الف (رهگذر)
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
چه کس اشک ریزد با حسرت؟
گذارد شاخه ا ی مریم یا رزی سفید به یادم؟
چه کس در سوگ من و آرزوهایم خواهد نشست؟
پس از مرگم ,
دلتنگ خنده های ساده ام,تن صدایم؟
تا باری دگر مرا ببیند؟
خانه ی دل خویش را سیه پوش کند؟
ولی...
به فراموش سپرده شدنم پس از مرگم
شاعر: پرستو لشکری
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
بی ریا و صادقانه
نامه ای بر تکه ای برگ
یاد تو همیشه تا مرگ
نامه های عاشقانه
جمله های کودکانه
واژه ها از روی احساس
هم بداهه ، هم به وسواس
تپش قلب یه گنجیشک
که اسیره تو دو تا دست
پنجره تو مشت دیوار
روی دیوار پر لیچار
همه رو به یاد دارم
همه شب این شده کارم
یاد تو همیشه با من
نام تو ترانه ی من...
نامه های عاشقانه
یادگاری،،،،،،،،،،، جاودانه
شاعر: حمیدرضا سلیمانی راد
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
...
امید وصلت شادیست
.........
تنهایی را بهانه مکن
...
قلبی نثار هم کافیست
.........
تنگدستی را بهانه مکن
...
عدالتش پیوسته جاریست
........
فاصله را بهانه مکن
...
عشق من به تو طوفانیست
.......
ابرها را بهانه مکن
...
نگاه من پیوسته آفتابیست
......
مرداب رابهانه مکن
...
نیلوفرهمچنان باقیست! ...
شاعر: سعید علی اکبری
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
شخص غایب همیشه مورد سرزنش است.((مثل لهستانی))
مردم حتی زمانی هم كه از شما می خواهند معایب شان را آشكارا به آنها بگویید، انتظار ستایش و تحسین دارند.((ویلیام سامرست موام))
مردم را در غیب همان گوی كه در [ پیش ] روی توانی گفت.((خواجه عبدا... انصاری))
مشكل ترین كارها این است كه انسان خود را بشناسد و آسانترین كارها این است كه از دیگران عیب جویی كند.((لردآویبوری))
وقتی مردم از كسی تعریف می كنند كمتر كسی باور می كند، ولی وقتی كه از كسی بدگویی می كنند همه باورشان می شود.((؟))
اگر ما دیگران را در سختیها و گرفتاریها دلداری دهیم، خود نیز آرام می شویم.((آبراهام لینكلن))
موفق ترین مدیران كسانی هستند كه تا وقتی " كهنه " خوب است از آن استفاده می كنند و به محض اینكه " نو " بهتر شد آن را در اختیار می گیرند.((رابرت وندرپول))
آن كس كه از اول می داند به كجا می رود، خیلی دور نخواهد رفت.((ناپلئون بناپارت))
اسارت و بندگی مردم به خود آنها و میزان تحمل رنج و قبول فداكاری شان بستگی دارد.((گاندی))
تو می كوشی كه آسوده تر باشی، من می كوشم كه دیگران آسوده تر از من باشند.((سعید نفیسی))
خود را قربانی كنیم بهتر است كه دیگران را.((گاندی))
رَد راستی، رَد خویشتن است.((اُرد بزرگ))
گمان مبر كه دیگران تو را به آرمانت خواهند رساند.((اُرد بزرگ))
دانشمند شیمی كه با مواد خطرناك به آزمایش می پردازد و پزشكی كه در معرض ابتلا به بیماریهای واگیردار است، همه به دلیل وظیفه شغلی و احساس نبوغ خود فداكاری می كنند.((جان كاینرل))
فداكاری در دو مورد خوب است : اول اینكه تنها راه باقی مانده باشد و از هیچ راه دیگری غیر از جانفشانی نتوان به هدف مورد نظر دست یافت. دوم آنكه بدانیم دیگران با این فداكاری خوشبخت خواهند شد.((موریس مترلینگ))
كسانی كه ترك دنیا می كنند، بهترین راه استفاده از دنیا را یافته اند.((حجازی))
آیا به یاد دارید كه در دوره حیات از دست شخصیت خودتان و آنچه كه نامش را «من» می گذارید، چقدر آسیب دیده اید؟ تمام اوقات تلخی ها، رنجها، زیانها، بدبختی ها و ناكامی های شما در طول مدت حیات از دست همین «من» بوده است.((موریس مترلینگ))
آتش را نمی توان با آتش خاموش كرد.((مثل یونانی))
اگر انسان یك روز از خودخواهی [ اش ] بگذرد، همه او را نیك خواهند گفت.((كنفوسیوس))
ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می شود، می تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می شود، شکست دهد. ((نارسیس))
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می شوی و مهم تر آنکه خوک از این کار لذت می برد. "جورج برنارد شاو"
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*انیشتین
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند."آلبرت انیشتین"
روان نژندها توی آسمان، قصرها می سازند. روان پریش ها توی آن ها زندگی می کنند. روان پزشک ها می روند اجاره ها را می گیرند.
جملۀ «نگران نباش، درست اش می کنیم.»، از مقدس ترین عباراتِ دنیاست. فکر می کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می شنوند، جزء آدم های خوش شانس دنیا به حساب می آیند. «نگران نباش، درست اش می کنیم.»
خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه ای ایستاده اید تاخود را وزن کنید، در حالی که شکم تان را تو داده اید.چارلز استیون هامبی
بچه دار شدن تصمیم خطیری ست. با این تصمیم می گذارید که قلب تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن تان به سر برد. / الیزابت استون
می شود از امشب قانون تازه ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش تر از نیاز، مهربان باشیم.جی. ام. بری
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم. / الکس تان
دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.انتوان چخوف
بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کسی بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.پروفسور حسابی
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است"ویل دورانت"
مردم دو دسته اند، یا گول می خورند یا گلوله...
از دفتر خاطرات یک دیکتاتور
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان.افلاطون
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی
برچسب ها: جملات بزرگان،
به ماندن و نماند نت
به بودن و نبودنت
به حرف های گفته ات
منم که صبر می کنم
به اخم تا نهایتت
بدان که دست خالی ام .
نگفته ام ، نگفته ام
خدا کند که چشم من ببیند و بگوید این نگفته ها
که غیر از این نگفته ها
سرو ده ام به شعر خود ...
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
همه چیز را
از اول ماجرا
و از تنگناهای جاده شرم و نجابت
و تو با آن چشمهای آبی-خاکستری ات
به غربت من زل زدی
و تمام اصالتم را در لحظه ای غفلت
بیا از اول شروع کنیم
باران هنوز نمی بارید.... ...
شاعر: باران
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
انگاه که ستاره می خندید
دلواپس
غم را چون رعد در خود می شکستم
من اما غمگین بودم ...
شاعر: سیداعلم
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
پاره ای شعر سپید
هفت بیتی ز غزل
شعر اگر خوب چه خوب
این همه تمرین است
حرص شاعر گو چیست
شعر و شعر و آه شعر
که قریب است غریب
و غریب است قریب
چه به ما میگذرد ؟ ..
شاعر: ر.رها
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
به این سكوت پر از وهم سرد عادت كن
به چهره های پر از ترس زرد عادت كن
به زهرخند پر از درد مرد عادت كن
به زخم های پس از هر نبرد عادت كن
به روزهای پر از زوج و فرد عادت كن ...
شاعر: احسان کوشکی
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
شدم عاری ز هر عشقی و دل عریان در بسته
نگاه آخرین باری كه دزدیدی ز چشمانم
و آن اشگی كه می جوشید در چشمان در بسته
هوا سنگین شد و گفتی به من دیگر خداحافظ
دگر هرگز نمی آیم شوم مهمان در بسته
غم آلوده صدایم ناله ای كرد و بخود گفتم
زبانم لال، من ماندم در این طوفان در بسته
شدم جاری ز هر سویی بدانگونه كه سیلابم
زنم خود ار به هر سویی در این جریان در بسته
كجا رفت آن همه شیدایی و شوریدگی؟ باید
بگردم از پی اش جایی در این انبان در بسته
شكستم از درون دیگر ولی لب بر نمیدارم
چو كوهی خامش از بیرون ولی تفتان در بسته
چو صندوقی در این گوشه هزاران سال میمانم
و خورده قفل سنگینی به این بی جان در بسته
تحمل كن صدایم را كه تنها می رسد شاید
به گوش هر تنابنده از این پنهان در بسته
چو پستویم در این خانه كه هر كس وقت دلتنگی
گهی سر میزند اینجا – به این زندان در بسته
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
باد ترانهای میخواند،
رویاهایش را
آسمان پرستاره نادیده میگیرد،
و هر دانه برفی
به اشكی نریخته میماند.
سكوت،
سرشار از سخنان ناگفته است؛
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده.
در این سكوت،
حقیقت ما نهفته است.
حقیقت تو
و من.
* * *
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میكنم
كه چراغها و نشانهها را
در ظلماتمان
ببیند.
گوشی
كه صداها و شناسهها را
در بیهوشیمان
بشنود.
برای تو و خویش، روحی
كه این همه را
در خود گیرد و بپذیرد.
و زبانی
كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون كشد
و بگذارد
ار آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوییم.
* * *
گاه
آنچه ما را به حقیقت میرساند
خود از آن عاری است.
زیرا
تنها حقیقت است
كه رهایی می بخشد.
* * *
از بختیاری ماست
ـ شاید ـ
كه آنچه میخواهیم
یا به دست نمیآید
یا از دست میگریزد.
* * *
میخواهم آب شوم
در گستره افق
آنجا كه دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز میشود.
میخواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته
یكی شوم.
حس میكنم و میدانم
دست میسایم و میترسم
باور میكنم و امیدوارم
كه هیچ چیز با آن به عناد برنخیزد.
میخواهم آب شوم
در گستره افق
آن جا كه دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز میشود.
* * *
چند بار امید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاریدهنده،
كلامی مهرآمیز،
نوازشی،
یا گوشی شنوا
به چنگ آری؟
چند بار
دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین!
آماده شو كه دیگر بار و دیگر بار
دام بازگُستری.
* * *
پس از سفرهای بسیار و عبور
از فراز و فرود امواج این دریای طوفانخیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم؛
بادبان برچینم؛
پارو وا نهم؛
سُکان رها کنم؛
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو گیرم
آغوشت را بازیابم.
استواری امن زمین را
زیر پای خویش.
* * *
پنجه در افكندهایم
با دستهایمان
به جای رها شدن.
سنگین سنگین بر دوش میكشیم
بار دیگران را
به جای همراهی كردنشان.
عشق ما نیازمند رهایی است
نه تصاحب.
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه.
* * *
سپیدهدمان از پس شبی دراز
در جان خویش آواز خروسی میشنوم از دور دست
و با سومین بانگش
درمییابم که رسوا شدهام.
* * *
زخمزننده،
مقاومتناپذیر،
شگفتانگیز و پُر راز و رمز است؛
آفرینش و
همه آن چیز ها
كه "شدن" را
امكان میدهد.
* * *
هر مرگ اشارتیست ؛
به حیاتی دیگر
* * *
اینهمه پیچ،
اینهمه گذر ،
اینهمه چراغ،
اینهمه علامت!
و همچنان استواری به وفادار ماندن
به راهم،
خودم،
هدفم،
و به تو.
وفایی كه مرا
و تو را
به سوی هدف
راه مینماید.
* * *
جویای راه خویش باش
از اینسان كه منم.
در تكاپوی انسانشدن.
در میان راه،
دیدار میكنیم
حقیقت را،
آزادی را،
خود را.
در میان راه،
میبالد و به بار مینشیند
دوستییی كه توانمان میدهد
تا برای دیگران
مأمنی باشیم و یاوری.
این است راه ما؛
تو،
و من.
* * *
در وجود هر كس
رازی بزرگ نهان است.
داستانی،
راهی،
بیراههیی،
طرح افكندن این راز
_ راز من و راز تو، راز زندگی _
پاداش بزرگ تلاشی پُر حاصل است.
* * *
بسیار وقتها
با یكدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز میكنیم.
اما در همه چیزی رازی نیست.
گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست.
سكوتِ ملالها
از راز ما
سخن تواند گفت.
* * *
به تو نگاه میكنم و میدانم
تو تنها نیازمند یكی نگاهی
تا به تو دل دهد،
آسودهخاطرت کُند،
بگشایدت،
تا به درآیی.
من پا پس میكشم؛
و در نیمگشوده،
به روی تو بسته میشود.
* * *
پیش از آنكه به تنهایی خود پناه برم؛
از دیگران شكوه آغاز میكنم.
فریاد میكشم كه:
«تركم گفتهاند!»
چرا از خود نمیپرسم
كسی را دارم
كه احساسم را،
اندیشه و رویایم را،
زندگیام را،
با او قسمت كنم؟
آغاز جداسری
شاید
از دیگران نبود.
* * *
حلقههای مداوم،
پیاپی تا دور دست.
تصمیم درست صادقانه.
با خود وفادار میمانم آیا؟
یا راهی سهلتر اختیار میكنم؟
* * *
بی اعتمادی دری است.
خودستایی و بیم،
چفت و بست غرور است.
و تهیدستی،
دیوار است و لولاست
زندانی را كه در آن
محبوس رای خویشیم.
دلتنگیمان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن
از رخنههایش تنفس میكنیم.
تو و من، توان آن را یافتیم
كه برگشاییم؛
كه خود را بگشاییم.
* * *
بر آنچه دلخواه من است
حمله نمیبرم؛
خود را به تمامی بر آن میافكنم.
اگر برآنم
تا دیگر بار و دیگر بار
بر پای بتوانم خاست
راهی به جز اینم نیست.
* * *
توان صبر كردن
برای رو در رویی با آنچه باید روی دهد.
برای مواجهه با آنچه روی میدهد.
شكیبیدن؛
گشاده بودن؛
تحمل كردن؛
آزاده بودن.
* * *
چندانكه به شكوه در میآییم
از سرمای پیرامون خویش،
از ظلمت،
از كمبود نوری گرمیبخش؛
چون همیشه،
برمیبندیم
دریچه كلبهمان را،
روحمان را.
* * *
اگر میخواهی نگهام داری دوست من؛
از دستم میدهی.
اگر میخواهی همراهیام کُنی دوست من
تا انسان آزادی باشم؛
میان ما همبستگییی از آنگونه میروید
كه زندگی ما هر دو تن را
غرقه در شكوفه میکُند.
* * *
من آموختهام
به خود گوش فرا دهم؛
و صدایی بشنوم
كه با من میگوید:
(این لحظه) مرا چه هدیه خواهد داد؟
نیاموختهام
گوش فرا دادن به صدایی را
كه با من در سخن است،
و بیوقفه میپرسد:
من (بدین لحظه) چه هدیه خواهم داد؟
* * *
شبنم و برگها یخزده است و
آرزوهای من نیز.
ابرهای برفزا برآسمان درهم میپیچد.
باد میوزد؛
و توفان در میرسد.
زخمهای من
میفسرد.
* * *
یخ آب میشود در روح من،
در اندیشههایم.
بهار،
حضور توست.
بودنِ توست .
* * *
كسی میگوید: «آری!»
به تولد من،
به زندگیام،
به بودنم،
ضعفم،
ناتوانیام،
مرگم.
كسی میگوید: «آری!»
به من،
به تو،
و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من،
شنیدن پاسخ تو،
خسته نمیشود.
* * *
پرواز اعتماد را
با یكدیگر
تجربه كنیم.
وگرنه میشكنیم
بالهای دوستیمان را.
* * *
با در افكندن خود
به دره،
شاید سرانجام
به شناسایی خود
توفیق یابی.
* * *
زیر پایم
زمین از سُمضربۀ اسبان میلرزد.
چهار نعل میگذرند اسبان.
وحشی، گسیخته افسار؛
وحشتزده به پیش میگریزند.
در یالهاشان گره میخورد
آرزوهایم.
دوشادوششان میگریزد
خواستهایم.
هوا سرشار از بوی اسب است و
غم و
اندكی غبطه.
در افق،
نقطههای سیاه كوچكی میرقصند
و زمینی كه بر آن ایستادهام
دیگر باره آرام یافته است.
پنداری رویایی بود آن همه.
رویای آزادی، یا، احساس حبس و بند.
* * *
در سكوت
با یكدیگر پیوند داشتن،
همدلی صادقانه،
وفاداری ریشهدار.
اعتماد كن!
* * *
از تنهایی مگریز!
به تنهایی مگریز!
گهگاه
آنرا بجوی و
تحمل کُن.
و به آرامش خاطر
مجالی ده!
* * *
یکدیگر را میآزاریم بیآنکه بخواهیم.
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست یکدیگر دهیم
بیسخنی.
دستی که گشاده است؛
میبَرد؛
میآورد؛
رهنمونت میشود
به خانهای که نور دلچسبش گرمیبخش است.
* * *
از كسی نمیپرسند
چه هنگام میتواند «خدانگهدار» بگوید؟
از عادات انسانیاش نمیپرسند.
از خویشتنش نمیپرسند.
زمانی به ناگاه
باید با آن رو در روی در آید؛
تاب آرد؛
بپذیرد؛
وداع را،
درد مرگ را،
فرو ریختن را؛
تا دیگر بار،
بتواند كه برخیزد.
برچسب ها: شعر احساسی، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه برای نامه، شعر عاشقانه سوزناک، شعر و متن سوزناک، عاشقانه، عاشقانه های زیبا، متن و شعر عاشقانه، شعر دردناک، جملات عاشقانه، شعر عاشقان، شعر عشق،
پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش
بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد.در نگاهش چیزی موج میزد،
انگاری
که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد. خانمی که قصد ورود به
فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند
دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد. پسرک با
چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
برچسب ها: داستان،
تبلیغات 